ذبيح الله صفا

373

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بحث ماست معلوم نيست . ظاهرا او در همان مكران و شايد در هند بدرود حيات گفت و ازينروى ديوانش در ايران شهرتى نداشت و تقى الدين هم بزحمتى اشعار او را كه اتفاقا در هيچيك از آنها اسمى از محمد بن تغلق و فرزندش نيست فراهم آورده و بىدقت در آنها او را معاصر آن پادشاه ميانهء قرن هشتم دانسته است . سراجى سگزى شاعرى قصيده‌سرا و مدّاح بود . قسمتى از قصايد وى همراه با التزامات دشوار به صورت مبالغه‌آميزيست . مثلا او در قصايد خود گاه چشم و روى را در هر بيت دوبار - موى و مور را در هر بيت - سر و پاى را در هر بيت - زر و مرواريد را در هر بيت - اركان اربعه يعنى آب و باد و آتش و خاك را در هر بيت التزام كرده ؛ و رديفهاى بسيار سخت اسمى و فعلى و جمله‌يى را متعهّد شده و از عهدهء همهء آنها برآمده است و به همين سبب است كه او را مصارع الشعرا گفته‌اند . هيچيك ازين التزامات و استفاده‌هاى فراوان سراجى از اطلاعات علمى خويش باعث دشوارى سخن او نشده است . باقى قصايد او خالى از قيود و روان و خوش عبارتست و سخن او به تمام معنى شيوهء شاعران خراسان دارد و او خود بدين امر چندين بار اشاره كرده و « طرز الفاظ » خود را خراسانى و خود را برتر از خاقانى دانسته و گفته است كه « ترّهات هركسى در نظم نغز » او نمىرسد زيرا شعرهاى ديگران « نانى » و اشعار او « جانى » است يعنى از جان برمىآيد نه در طلب نان . وى شاعرانى را كه نيم شب معنى اشعار خود را از ديوان عمر و زيد گرد آورده و به يارى آنها ابياتى فراهم مىكرده‌اند نكوهش مىكند و خود را گوينده‌يى مبتكر معرّفى مىنماند . سراجى مطلعها و يا رديفهايى را كه امرا و شاهزادگان براى طبع‌آزمايى به او مىدادند نيك بپايان مىبرد . و چند اثر او مولود همين اقتراحاتست . گاه هم براى اثبات نيروى طبع خود قوافى دشوار انتخاب مىكرد و بالتزامات سخت و رديفهاى سنگين تن در مىداد براى آن « كه شاعران جهان ز آن شوند عاجز و عىّ » . با توجه به اين مراتب است كه او خود را در نثر و نظم « بىنظير » و « بىهمال » و آن دو را از طفلى باز « پيوند شهد و شير » خود مىدانست يعنى از دوران كودكى بدين دو هنر سرگرم بود « 1 » .

--> ( 1 ) - آنچه دربارهء شيوهء سخن سراجى گفته‌ايم مأخوذست ازين ابيات او : -